![]() |
![]() |
|
| ایران سرای من است. |
|
غزل چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی سنگی و نا شنیده فراموش می کنی رگبار نو بهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است با برگ های مرده هم آغوش می کنی گمراهتر ز روح شرابی و دیده را در شعله مینشانی و مدهوش می کنی ای ماهی طلایی مرداب خون من خوش باد مسیّت ، که مرا نوش می کنی تو دره ی بنفش غروبی که روز را بر سینه می فشاری و خاموش می کنی در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت او را به سایه از چه سیه پوش می کنی ؟ « فروغ فرّخ زاد » |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سروی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من را در لا به لای جملاتم در یابید!!!!!!!!!!!!
|
|
RSS
|