![]() |
![]() |
|
| ایران سرای من است. |
|
کودکی ام............... نو جوانی ام............... وقتی در دوران کودکی به سر می بردم آرزو می کردم زودتر بزرگ شوم ،چرا ؟! حال که در مرز نو جوانی و جوانی قرار دارم افسوس می خورم که ای کاش به گذشته باز می گشتم........؟! تمام زندگی در افسوس.......چرا؟؟؟؟ دوران کودکی از دید بزرگسالان بهترین دوران زندگی هر شخصی است. در حالی که خودش از این خوشبختی بی خبر است..اما چرا؟چون کودکان در عالمی دیگر به سر می برند ، انگارکه در این دنیا وجود ندارند و درست به همین دلیل آرزو می کنند که بزرگ شوند ، چون از دنیا چیزی می خواهند که فقط در عالم خیال دست یافتنی است.......... وقتی من 7 ساله بودم دلم می خواست 10 ساله باشم تا بتوانم باآن کسانی که دوستشان دارم راحت تر ارتباط بر قرار کنم....... اما زمانی که 10 ساله شدم خوشحال بودم سنم دو رقمی است......اما باز هم راضی نبودم......چون همانطور که من بزرگ می شدم ، دیگران هم بزرگتر می شدند.....و دردسر های بزرگسالی....... و اکنون که در18 سالگی به سر می برم افسوس می خورم که به خاطر چه کسانی لحظاتم را از دست داده ام........ اما این را یاد گرفتم که دیگر افسوس نخورم چون بقیه ی عمرم نیزبه خاطر هیچ تلف می شود....... پس از نو شروع می کنم..... سلام من دوباره متولد شدم...... ! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سروی |
|
|
در طول مدت نه چندان کوتاه قسمتهایی از اشعار فروغ را که دوست داشتم را جمع اوری کردم اما نمی دانم که ابتدا و انتهایشان چیست؟!
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود ودود یا خزانی خالی از فریاد وشور ************************** خاک می خواند مرا هر دم به خویش می رسند از ره که در خاکم نهند آه شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گود غمناکم نهند ************************** بعد من ناگه به یکسو می روند پرده های تیره ی دنیای من چشم های ناشناسی می خزند روی کاغذ و دفتر های من ************************* مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روز ها روز پوچی هوچو روزان دگر سایه ای ز امروز ها ، دیروزها |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سروی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من را در لا به لای جملاتم در یابید!!!!!!!!!!!!
|
|
RSS
|