تبليغاتX
فاصله های من تا .......
ایران سرای من است.

زمانی نه چندان کم از پست قبل میگذره...در این مدت در فکر بودم که چگونه جهت گیری کنم!!!!!!

و بعد از بحث های بسیار پذیرفتم که عشق زیباست وزندگی بدون زیبایی معنا نداره...حتی مرگ هم قبل از تجربه ی این زیبایی خواستنی نیست................

پس زندگیتون سر شار از عشق باشه............

 

پنجره

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی

در انتهای خود به قلب زمین می رسد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم

سرشار می کند.

و می شود از آنجا

خورشید را به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد

یک پنجره برای من  کافی ست.

 

من از دیار عروسک ها می آیم

از زیر سایه های درختان کاغذی

در باغ یک کتاب مصور

از فصلهای خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق

در کوچه های خاکی معصومیت

از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا

در پشت میزهای مدرسه ی مسلول

از لحظه ای که بچه ها توانستند

بر روی تخته حرف « سنگ » را بنویسند

و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند.

 

وقتی که چشمهای کودکانه ی عشق مرا

با دستمال تیره ی قانون می بستند

و از شقیقه های مضطرب آرزوی من

فواره های خون به بیرون می پاشید

وقتی که زندگی من دیگر

چیزی نبود ، هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری

دریافتم ، باید ،باید ، باید ،

دیوانه وار دوست بدارم.

                                                                      « فروغ فرخزاد...ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد..»

 

امیدوارم تونسته باشم از طریف این شعر منظورم را بیان کنم....

به امید روزی که هیچ عشق پاکی با شکست رو به رو نشود.....

شاد ؛ پیروز و عاشق باشید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سروی |