![]() |
![]() |
|
| ایران سرای من است. |
|
قبلاَ هم از متن هایی که خودم نوشته بودم گذاشته ام... می خواهم یکی دیگر از نوشته هام را بگذارم...می دانم که اشکالات نگارشی زیادی دارد و احتمالاَ قوانین در آن به طور کامل رعایت نشده امّا دیگه می خواهم متن های خودم را بگذارم.....به هر حال اگر مشکل نگارشی وجود دارد از قبل غذر خواهی می کنم... سوال دیدنت آرام می کند مرا ندیدنت غم می آورد به دلها آسایش دارد صدایت آرام می کند مرا حرفهایت پر از راز می فهمم من فقط آنرا از نگاهت همه چیز را می فهمم امّا این را نه که دوستم داری یا نه؟! «سال 80» دوست داشتن ؟! عاشق بودن؟! می دانم که دوست دارم ، امّا نمی دانم که عشق چیست؟! درک این کلمات مشکل است : عشق ، عاشق ، معشوق....... می دانم که می توانم دوست داشته باشم امّا نمی دانم که می توانم عاشق باشم یا نه؟! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سروی |
|
|
تنها انسان نیست..... تنها انسان گریان نیست : من دیده ام پرندگان را. من برگ و بادو باران را گریان دیده ام. تنها انسان گریان نیست. تنها انسان نیست که می سراید : من سرودها از سنگ نغمه ها از گیاهان شنیده ام من،خود شنیده ام ،سرودی از بادو برگ . تنها انسان سرود خوان نیست. تنها انسان نیست که دوست می دارد : دریا و بادبان خورشید و کشتزاران یکسر عاشقانند. تنها انسان نیست.... تنها ، انسان ، تنهایی بزرگ است : انسان مرگرای : اندیشه های مرگش ویرانگر.... « م .آزاد ،از نیما تا بعد به انتخاب فروغ فرخزاد » همیشه فکر می کردم خیلی آدم تنهایی هستم...اما نه.... الان خیالم راحته...همه با من اند....از سنگ گرفته تا بادی که گذراست.... . . . و یادم می آید جمله ای را که قبلاَُ دیده بودم اما خاطرم نیست از کیست...: من در هر آنچه که می بینم هستم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سروی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من را در لا به لای جملاتم در یابید!!!!!!!!!!!!
|
|
RSS
|