![]() |
![]() |
|
| ایران سرای من است. |
|
می خواهم برای اولین بار در چشمانت بنگرم...و ببینم آنچه را که تا امروز خودم را از دیدنش محروم می کردم...بدون دلیل...ولی دیگر جدی جدی تصمیم خود را گرفتم....خیلی سخت بود ، روزای زیادی فکر کردم تا توانستم بپذیرم که در چشمان تو خیره شوم...و پیدا کنم آنچه را که به آن نیازمندم... و حالا که بعد از 18 سال در چشمان تو نگاه می کنم ، در می یابم که در چه جهلی به سر می بردم...کسی که با تمام وجود دوستش دارم..دلم می سوزد ، که چرا با تو چنین کرده ام؟!ودر عجبم که چرا هیچ گاه به این برخورد من اعتراض نکردی؟؟؟ . . . تمام این ها را زمانی می گفتم که با دقت خود را در آئینه نگاه کردم...چه خوب است که آدمی از ته دل به خود بنگرد و با خودش بگوید آنچه را که به هیچ کس توان گفتنش نیست... . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سروی |
|
|
9 سال پیش کودک بودم. امّا کوچک نبودم....................! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سروی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من را در لا به لای جملاتم در یابید!!!!!!!!!!!!
|
|
RSS
|